دالک


دالک


یعنی


دال کوچک.


*دال نام پرنده ایست از تیره شاهین سانان.
---------------------

هر نوع استفاده از مطالب وبلاگ بدون اطلاع نویسنده؛

- " ممنوع " کلمه بدیست -

هر نوع استفاده از مطالب وبلاگ بدون اطلاع نویسنده...

- کلمه خوبی پیدا نمیشود... -

هر نوع استفاده از مطالب وبلاگ بدون اطلاع نویسنده؛

ممکن است به عوارض ناخوشایندی

منجر شود.

--------------------------------

اطفال تاجیک نوعی بازی دارند با استفاده از گردو، که به آن دالک می گویند.

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

روزگار غریبیست نازنین.

يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۱۴ ق.ظ


داشتم فکر می کردم یعنی همه چیز اینقدر ناامیدکننده است ؟

یعنی قراره تا آخرش همینطوری پیش بره ؟

زندگی این بود و من فکر می کردم جور دیگه ای قراره باشه ؟

دست و پای بیخود زدن ؟

خب ... این خوب نیست.

اصلا خوب نیست.

  • ۰ نظر
  • ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۴
  • دالک

صد در صد ؟

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۴۸ ب.ظ

من هیچوقت معلمهای خوب زیادی نداشتم.  شاید 3 نفر در کل دوران تحصیلم. همیشه مدرسه برام پر از خاطرات بد و وحشتناک بود ، اما یه معلم خوبی داشتم که خیلی وقتا که ناراحتم بهش فکر می کنم. به حرفایی که بهش می گفتم و امیدهایی که بهم میداد. نمی دونم واقعا به حرفایی که میزد اعتقاد داشت یا صرفا داشت قوت قلب میداد. اما هر چی بود، احساس خوبی بهم میداد.

الان فقط دلم همون معلمو میخواد که منو بکشه کنار و بگه : چی شده زینب ؟

منم بگم : هیچی چیزی نیست.

دستم رو بگیره و بگه : من میفهمم چیزی هست. چی شده ؟

و منم بزنم زیر گریه و بگم : نمیدونم. احساس مچالگی میکنم. احساس میکنم توی یه چاه تاریک افتادم که هیچکس هم اون دو  و بر نیست. دور و برم پر از آدمه، اما احساس میکنم تنهایی داره مغز استخوانم رو میجوه. چیزی نیست ، فقط قلبم درد میکنه. انگار کسی قلبم رو فشار میده مدام. چیزی نیست، فقط خنده ام از ته قلب نیست. حس دختربچه ای رو دارم که توی حیاط مدرسه تنها نشسته باشه. حس میکنم باید گریه کنم ، زیاد، خیلی زیاد. تا وقتی که هر چی که هست با اشکهام بریزه بیرون. نمیدونم چمه، فقط حس میکنم قلبم گرفته. میفهمین؟ کسی نمیفهمه ... همه فکر میکنن غر میزنم. به خدا غر نمیزنم. فقط دیگه نمیتونم. فکر کنم دیگه بشم بی تفاوت ترین آدم دنیا. سردترین آدم دنیا و شاید خسته ترینش. شایدم قوی ترینش. قوی ترینش به خاطر اینکه سخت سخت شدم. احساس می کنم باید بخوابم. زیاد و طولانی. تا وقتی لازم باشه. وسطش هم بیدار نشم. خواب بد هم نبینم. اصلا دلم می خواد دو روز توی قطار باشم. توی یه کوپه خالی. خودم تنهایی. یا با ماشین، بی خبر برم جایی که خودمم نمی دونم. برم توی جاده تا به هر جا که رسیدم. خیلی خل بازیه ؟ من خیلی خلم ؟

- هیچ آدم بزرگی ذهن راحتی نداشته.

+ ولی من آدم بزرگی نیستم.

-  یه روزی آدم خیلی بزرگی میشی. من مطمئنم.

+  دیره برای بزرگ شدن. نمیتونم دیگه.

-  باید شروع کنی.

+ از کجا ؟

- از مسلط شدن به خودت. زندگی سختی زیاد داره.

+ میدونم ولی کاش آسون تر بود.

-  تو آدمی نیستی که بخوای کارای آسون انجام بدی.

+ اما دیگه تحمل کارای سخت رو ندارم. چرا همیشه باید به راحتی دیگران حسودی کنم ؟ می خوام کارای راحت انجام بدم. می خوام راحت زندگی کنم.

- تو بی نظیری . مطمئنم یه روز به جایی میرسی که همه آرزوشو داشته باشن.

+ مطمئنین ؟

- صد در صد.

---------------

و کاش الان اون معلم کنارم بود و می گفت : " صد در صد " . اونوقت منم به خودم می گفتم : " پس صد در صد " و تحمل همه چی برام راحت تر میشد.

کاش همه چی یه کمی آسونتر بود.

  • ۰ نظر
  • ۰۱ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۴۸
  • دالک