دالک


دالک


یعنی


دال کوچک.


*دال نام پرنده ایست از تیره شاهین سانان.
---------------------

هر نوع استفاده از مطالب وبلاگ بدون اطلاع نویسنده؛

- " ممنوع " کلمه بدیست -

هر نوع استفاده از مطالب وبلاگ بدون اطلاع نویسنده...

- کلمه خوبی پیدا نمیشود... -

هر نوع استفاده از مطالب وبلاگ بدون اطلاع نویسنده؛

ممکن است به عوارض ناخوشایندی

منجر شود.

--------------------------------

اطفال تاجیک نوعی بازی دارند با استفاده از گردو، که به آن دالک می گویند.

۹ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

10

پنجشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۷ ب.ظ


 

 

گو بر دار کشند یا جز دار ،

که بزرگ تر از حسین علی نیم .

 

 

 

  "تاریخ بیهقی-داستان حسنک وزیر"

 

 

خیلی خوب است که اگر حتی کمتر اعتقادی به این مرد ، حسین بن علی ، داریم ؛ این جمله همیشه پس ذهنمان باشد : که بزرگ تر از حسین علی نیستم .

  • دالک

اصلا عنوان ندارد

چهارشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۰۶ ق.ظ


 

راستش من چندان روضه رفتن و هیئت رفتن را دوست ندارم .

حوصله ام به شدت سر میرود و علاوه بر آن ، خیلی هم حرص می خورم . بحثش باز نشود بهتر است . خیلی حالش را ندارم که حرفهای هرساله ام را اینجا هم تکرار کنم .

 

یک بار از سر تنهایی محض رفتم مجلس روضه ی کسی که نمی شناختم .

پیش دانشگاهی که بودم ، پدر بزرگم یک روز قبل از اربعین فوت کرد . یادم هست که زمستان بود و قرار بود امتحانات لعنتی زمستان را بدهیم . من به خاطر همین امتحانات لعنتی ، که البته می توانستم جبرانیش را بدهم اما مدیر مدرسه مان نگذاشت (و اصلا هم نمی دانم که به او چه ربطی داشت ) نشد که بروم شهرمان و نشد که با پدربزرگم خداحافظی کنم . همین پدربزرگی که در پست قبل یادش کردم .

من خیلی پدربزرگم را دوست داشتم . خیلی مهربان و آرام بود . آخرین خاطره ای که با او دارم ، زیر تاک انگور حیاط بزرگ خانه شان است. عصر بود و دراز کشیده بود روی فرشی که زیر تاک انداخته بودیم و انگورهای نرسیده را نگاه می کرد . رفتم و کنارش دراز کشیدم . دستش را به سرم کشید و با موهایم بازی کرد . آن موقع ها ، خیلی افتاده بود . سکته مغزی کرده بود و فکر می کنم چیزهایی را از یاد برده بود . سیگار می کشید و خیلی هم می کشید و فقط هم سیگار بهمن. یک پیپ هم داشت ، اما گمش کرده بود . وقتی که بعد از رفتنش وسایلش را بیرون آوردند ، من پیپش را پیدا کردم و همین پیپ ، چند کراوات ، یک چرتکه و یک کارت پستال روسی سهم الارث من از پدربزرگم شد . آن روز که با هم تاک انگور را نگاه می کردیم ، بوی عصرهای شهرمان ، بوی ساقه تازه انگور ، بوی پدربزرگم که همان بوی سیگار بهمن باشد ، همه اش باعث شد تا پدربزرگم برای همیشه در ذهنم بماند . در عمیق ترین حالت عاطفی ای که یک پدربزرگ می تواند با نوه اش داشته باشد . من پدربزرگم را خیلی کم میدیدم ، و همین شاید به هم نزدیک ترمان می کرد . چند ماه بعدش ، پدربزرگم رفت .

اولین باری که بود که عمیقا عزادار بودم ، اولین بار بود که عزیزی را از دست می دادم . برایم سخت بود . و آن مدیر ، باعث شد تا یک هفته در خانه تنها بمانم . تنهای تنها . خواهرم ایران نبود و حتی نمی دانست که چه شده .

همه اینها ، باعث شد که وقتی دیدم همسایه مان دارد به روضه می رود ، از او خواهش کنم مرا هم ببرد . در آن پارکینگ کوچک ، کز کردم گوشه ای و سرم را روی زانوهایم گذاشتم و گریه کردم . برای پدربزرگم ، برای خودم ، برای مادرم که پدرش را از دست داده بود ، و برای خیلی چیزهای دیگر .

شاید به نظرتان شرم آور بیاید که کسی به روضه اربعین برود و برای امام حسین گریه نکند ، اما در آن لحظات ، من نمی توانستم به پدربزرگم فکر نکنم . من عزاداری نکرده بودم و سر خاکش ننشسته بودم . من تنها بودم و می دانستم که امام حسین هم این را می فهمد و حتی خوشحال است که من آنجا هستم و گریه می کنم .

 5 سال از آن روزها گذشته و شاید 5 سالی بشود که دیگر به روضه نرفته ام .

 

برنامه ای برای نوشتن اینها نداشتم . پست " طرف ما شب نیست " را خواندم و خواستم اینها را برای الی بنویسم . دیدم آنجا جایش نیست و فکر کردم شاید اینجا جایش باشد .

اگر بی ربط بود و بی سر و ته ،

مرا ببخشید .

  • دالک

چه کار کنم ساری گلین ؟

دوشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۴، ۰۱:۲۴ ق.ظ


اگر امروز 10 نفر مرا زده بودند ، یا مثلا به جنگ رفته بودم ، اینقدر خسته و کوفته نبودم .

دنیای بی عدالت همین است .

دنیای بی عدالت ،

شهر و کشور بی عدالت .

به جبر جغرافیایی اعتقاد خاصی نداشته ام ولی حالا دارم .

نه . نمی شود که بگویی " من " ، باید بگویی " من و کشورم " . این کشور به تو وصل است . چه بخواهی چه نخواهی .

آنقدر از رفت و آمدهای بی نتیجه خسته شده ام و آنقدر از کوچک شدن و خرد شدن شخصیتم عصبانی و ناراحتم ، که اگر همین الان بگویند چمدانت را ببند و سوار اولین هواپیما بشو و برو ؛ چمدانم را هم حتی نمی بندم .

تمام انرژی و انگیزه ام گرفته شده و دلم فقط آرامش می خواهد . همه اینها از نگاهم می بارد .

دعا کنید ( یا آرزو کنید ، نمی دانم به هر منبع غیبی که به آن معتقدید ) که کمی عدالت و درستکاری وارد جامعه ما بشود . آن وقت ، مشکل من هم حل خواهد شد .

 

-----------------------------------

بدی این وبلاگ تازه ام این است که نمی شود کاری کرد که مطالبش را کپی نکنند . حالا مطلب خاصی هم ندارم ، به درد کسی هم نمی خورد ؛ اما اینکه می توانی تمام مشخصات کسی که کپی اش کرده را ببینی ولی نفهمی که کجا پیست کرده ، خیلی زور دارد . حداقل کاش آن هم نبود و اصلا نمی فهمیدی که کسی هست که مطالبت را کپی می کند .

اشکالی ندارد که کپی اش کرده باشی ، مهم نیست ؛ فقط بیا و بگو کجا گذاشتی .

خواهش می کنم "آرکاشا" ها را بیخیال شو . من هیچ وقت بلد نبوده ام شعر بگویم ،

 بگذار لااقل اینها برایم بماند . اینها ، این آرکاشا ، برای من مهم است . هر چقدر هم که بیخود باشد، برای من مهم است . بگذار بماند .

بگذار لااقل نوشته هایم برایم بماند .

 دیگر " از دست دادن " برای من کافی است ؛

 من فوبیای "از دست دادن" دارم .

 این را بدان ؛

و بگذار  لااقل نوشته هایم بماند .

متشکرم .

-----------------------------------------------------

مرا ببخش پدربزرگ .

من تو را از یاد برده بودم .

یادم نیامد که " ساری گلین " چیست و یادم نیامد که چطور این آهنگ را می خواندی .

اشک ریختم که شاید فراموشی ام جبران شود ؛

اما نشد .

من تو را و ساری گلین را از یاد برده بودم .

تو را بین هزاران خواننده گم کرده بودم و ساری گلین را بین هزاران آهنگ ...

روزی هم مرا از یاد خواهند برد .

 

ساری گلین - حسین علیزاده

 

  • دالک

126

دوشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۲۰ ب.ظ


یه چیزایی هست که آدم نه می تونه جایی بنویسه ،

 

نه می تونه به کسی بگه ،

 

نه هیچ چیز دیگری .

 

این حرفها برای همیشه داخل آدم دفن می شن .

 

با سیمان .

 

 

باید با این حرفها چه کار کرد ؟

شما با این حرفها چه کار می کنید ؟

 

 

( تایید نکردن نظر اینش خوبه که نظرات فقط برای تو هستن . کاملا اختصاصی . بارها هم اینو گفتم . مرسی که نظر میدین و شاید ندونین که توی این دنیای مجازی ، این نظرات بعضا طولانی اختصاصی چقدر برای من مهمن . متشکرم . متشکرم . )

  • دالک

90

چهارشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۵:۰۹ ب.ظ


 

 

 

بگذار همدیگر را ببینیم

 

اما چشم در چشم هم ندوزیم .

 

 

 

آنا آخماتووا

 

  • دالک

چشمش به راه مانده، امیدش تبه شده ست .

جمعه, ۱۰ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۲۷ ق.ظ


بعضی وقتا ،

مثلا وقتایی که ناراحت و عصبانی ام

فقط دلم می خواد که بدجنس باشم و نقشه انواع و اقسام بدجنسی میاد توی ذهنم .

ولی خب خیلی بی عرضه تر از این حرفام و نهایتا

میگیرم یه ربع بیست دقیقه می خوابم .

 

خدا رو شکر که بی عرضه ام

 

وگرنه جهانی رو به هم می ریختم .

  • دالک

چاره ای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن .

سه شنبه, ۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۱۱ ق.ظ


 

+ بعضی وقتا یه فکرایی ، اونقدر دور و درازه که نمی دونیم واقعا باید باهاش چه کار کنیم . دردناکه یه کم .

 

+ یه سری موجودات آدم نما ، با بی توجهیشون و بی تفاوتیشون و با سنگدلی بیش از حدشون که فقط در مواقع خاص خودشو نشون میده ، بشریت رو داغون می کنن . به لجن می کشن .

 

+ چرا امسال اینقدر سال سختیه ؟ برای شما هم همینطوره یا فقط من هر روز دارم تا روز بعدی سینه خیز میرم و همه برنامه هام به هم می خوره و کلی اتفاق ناخوب می افته ؟

 

+ دوست دارم بنویسم ولی یه جایی هم هست که آدم می گه : " که چی ؟ " و من الان همونجام.

 

+ آباد اگر نمی کنی ، ویران مکن مرا .

  • دالک

پس چرا باران نمی آید ؟

جمعه, ۳ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۹ ب.ظ

 

 

گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :

 

« آیا این

 

همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد ؟ »

 

و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین :

 

- « فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد . »

 

 

* مهدی اخوان ثالث

------------------------------------------------

 

من سال های زیادی را با شعرهای این مرد گذرانده ام .

 

  • دالک

سفر نیازمندان قدم خطا نباشد

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۱ ب.ظ

 


به پیشنهاد دوست عزیزی ، از بلاگفا به اینجا مهاجرت کردم .

 

بلاگفا ، مثل یک غول بزرگ شده بود که مطالبم را هر ماه می خورد و بر نمی گرداند .

 

خوبی اینجا این است که توانستم مطالب وبلاگ بلاگفا را  خیلی راحت به وبلاگ جدید منتقل کنم .

 

البته ترتیب زمانی اش رعایت نشده و همه اش در هم و بر هم است . اما ایرادی ندارد . همین که هست و خواهد بود ، کافیست .

 

دلم برای وبلاگ قبلی ام که احتمالا بلاگفا حذفش خواهد کرد تنگ می شود .

 

فقط احتمال دارد که نظرات شما را از دست بدهم .

 

مهاجرت است دیگر . آدم یک چیزهایی را باید جا بگذارد و برود .

 

  • دالک